|
هميشه نگاه تو دنبال کسي است که نگاهش دنبال ديگريست(دلم سرم روکلاه گذاشت)
|
سحرگاهان ببستم در به روی محرم ونامحرم از رویا
چشمهایت از افق بر من نمایان شد
پلکهایم در موازات افق بود و نشد بسته به رویت
دستهایم را نبودم من تسلی
زبانم بسته از گفتار
نوای تار مژگانت وجودم را نوازید
عقل را از سر رهانید
رها گشتم رهـــــــــــــــــــــــــــــــــا
کشیدم پر به اوج آسمانها
صدای عشق سر دادم به فریاد
آری آنجا تو شیرین منو، من مثل فرهاد
ای جان، ای که زخم را تویی مرحم
مکن بیدارم از رویا ، بگذاربا تو باشم
هر چند رســـــــــــــــــــــــــوا