|
هميشه نگاه تو دنبال کسي است که نگاهش دنبال ديگريست(دلم سرم روکلاه گذاشت)
|
دل به دل راه دارد
دل من غرق زخون است.دل اوخبرندارد
خداوندا
به من قدرتی ببخش
تاهرآنچه که آزارم داده
هرآنچه که مرا تلخ و ناشادمان کرده
هرآنچه ازنفرت وانزجارلبریزم کرده
ببخشم وعفو کنم.
برون ودرون
گذشته وآینده رازیبا ببینم.
خداوندا
به من نیرویی عطا کن
تادل ونان وعطوفت تقسیم کنم
توان وقدرت واندیشه را به من ببخش
تادرکوچه باغ های زندگی گم نشوم
.
چقدرسخت است مهمان خانه ای باشی که چراغش روشن نیست.
چقدرسخت است تورابه مسیرناخواسته ای هدایت کنند
چقدر سخت است دست نوشته هايت را نخوانده خاك كنند واسمت را از خاطره ها پاك كنند.
خوب دوستان دیگه نمی خوام آپ کنم .دیگه شاید هیچ وقت توی اینترنت نیام شایدم نه بازم اومدم .فعلا هیچی نمی دونم . فعلا این آخرین نوشته هام .شاید یه روزی اومدم دوباره وبلاگ نویسی وشروع کردم شایدم دیگه هیچ وقت فرصت نکنم ،فرصت نکنم لبخندبزنم ،فرصت نکنم دوست داشته باشم ،شایدم فرصت زندگی کردن ونداشته باشم .دیگه هیچی مهم نیست .فقط می خوام یه مدت از خودم وازهمه دور باشم .ازاونایی که می گن دوست داریم ولی تا اشکت ودر نیارن آروم نمی شن به قول یه عزیزی اگردوستم می دارید پس چرا اندوهگینم می سازید؟؟.چرا باید اینجا باشم نمی دونم وقتی قراره یه روز بمیری ، پس چرا به دنیا می یای ..وای اززندگی خسته ام .دیگه هیچ امیدی وبهونه ای برای زندگی ندارم .خواستم داشته باشم ولی......چرا وقتی قراره یه روز همه چی نابود بشه وازبین بره ،تلاش بی خودی کنیم.بی خیال .دیگه هیچی مهم نیست .فقط برام دعا کنیدخیلی زیاد
.یه سوال داشتم اگه جواب بدی خیلی ممنون می شم :
اگه می تونستی پدرومادرت وخودت انتخاب کنی ؛بازم همین پدرومادروانتخاب می کردی؟؟؟؟
جواب یادت نره!!
این هفت خط اول این شعرو تقدیم می کنم به اونایی که جز بدی از من چیزی ندیدند وفقط به من خوبی کردند ووقتی خوبیشون ودرک کردم که خیلی دیر شده بود شاید اگه فرصتی بود جبران کردم .به اونایی که خواسته ونخواسته اومدن تو زندگیم وهیچ وقت تنهام نذاشتم .ازهمشون ممنون
اگه ماه من تو شبهات ندرخشید ببخشید
اگه دستام حس خونه روپاشید ببخشید
اگه تومسیرجاده خسته کردم،لحظه هات به آخرجاده رسیدن،
خسته نباشی ببخشید
اگه آفتابی نبودم تو ی خاکستری باور وتردید ببخشید
بی گناهم از تبار خیس باران ، نه از خورشید ببخشید
اگه ماه من توشبهات ندرخشید ببخشید
این پنج خط بقیه شعر وهم تقدیم می کنم به اونایی که حتما ناخواسته زخمی از دلم برنداشتند که هیچ ، یه زخمم بهش اضافه کردند؛به دوستای خوبی که نشونم دادن همه آدما خوب نیستند ؛نشونم دادن نتیجه دوستی واعتماد .نامردیه نشونم دادن نتیجه خوبی ، بدیه .نشونم دادن دلیل نمی شه کسی وکه دوست داری حتما توروهم دوست داشته باشه .به همه اونایی که دوسشون داشتم ولی .........
منم می بخشمت با هرچه هستی
اگه درهای خوشبختیم وبستی
آره می بخشمت اگرچه سخته،آخه زیبا،آخه ظالم ،غرورمو شکستی
تورومی بخشمت شاید بری شرمنده تر شی
دیگه فرقی نداره توببخشی یا نبخشی
ودرآخر:
طرح به طرح برقلبم نقش بسته اید
شهربه شهرسپاسگزارتان هستم ........
برام دعاکنید خیلی زیاد
قلبم وکه دادم به تو دیگه باید پس بگیرم.
دیگه می رم اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من
ستاره ها خاموش بشن توآسمون شب من
.من می میرم......... دیگه می رم ...........
.دل می سوزه ازم نخواه بیشترازاین اسیر این قفس باشم
.هیچی نمونده ازدلم خاکستر دوآتیشم
.ریزه ریزه دل می سوزه .خسته شدم .....
دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام
.بارون غم انگاری می باره تو ترانه هام.
خسته شدم .......دیگه می رم خداحافظ .................دیگه رفتم خداحافظ دیگه رفتم خداحافظ ....................

حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بی راه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روزو روزگار خوش است
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر
وجواب دو رنگی را باکمترازصداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
وبرای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم
وازآسمان درس پاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن
به دنیا آمده ام...نه برای تکرار اشتباه گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هرگاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی
که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم
تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد روزوروزگار خوش است
همه چیز روبه راه وبر وفق مراداست وخوب
تنها،وتنها دل ما دل نیست......
باشدتی وحشیانه وجنون آمیز،آنچنان که قلبم راسخت به درد آورد،آرزوکردم ای کاش هم اکنون ،همچون مسیح،بی درنگ آسمان ازروی زمین برم دارد ،یالااقل ،همچون قارون زمین دهان بگشاید ومراباخودببلعد،اما..........نه،
من نه خوبی عیسی راداشتم ونه بدی قارو ن را ؛من یک متوسط بی چاره بودم وناچار،محکوم که پس از آن نیزباشم وزندگی کنم .نه،باشم وزنده بمانم

کاش می دانستی ...
بعدازآن دعوت زیبا به ملاقات خودت
من چه حالی داشتم
خبردعوت دیدار ،چوازراه رسید
پلک دل بازپرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور،زود برخیز عزیز
وبه چشمم گفتم :
باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس
که پس ازاین همه مدت
زتودعوت شده است؟
چشم خندیدو به اشک گفت :برو
بعدازاین دعوت زیبا به ملاقات نگاه ،
باتوام کاری نیست
بغض درراه گلو گفت:
مرحمت کم نشود
گویا بامن بنشسته ،دگرکاری نیست
جای ماند ن چون دگرنیست از اینجابروم
مژده دادم به نگاهم ،گفتم :
نذردیدارقبول افتاده ست
ومبارک باشد ،وصلت پاک توبابرق نگاه محبوب
وتپش های قلبم راگفتم:
اندکی آهسته ،آبرویم نبرید
پایکوبی ،زچه برپاکردید؟
نفسم راگفتم :
جان من، تودگربند نیا
آفرین پای عزیز،قدمت راقربان
تند تر راه برو،طاقتم طاق شده است
چشم برقی می زد
اشک برگونه نوازش می کرد
مرغ قلبم با شوق
سربه دیوارقفس می کوبید
تاب ماندن به قفس هیچ نداشت
عقل شرمنده به آرامی گفت:
راه راگم نکنیم!!!
خاطرم خنده به لب گفت:نترس
نگران هیچ مباش
سفرمنزل دوست ،کارهرروزمن است
چشم برهم بگذار،دل توراخواهد برد
سربه پاگفت:کمی آهسته
بگذارید که من هم برسم
دل به سرگفت:شتاب
توهنوزم عقبی
فکرفریادکشید:دست خالی که بداست
کاشکی ......
کاشکی خاطرمحبوب ،قبولش افتد
شوق دیدار نباتی آورد
کام جانم شیرین
پای تاسرهمه اندیشه وصل
...................
وه ،چه رویای قشنگی دیدم
خوای ،ای موهبت خالق پاک
خواب رادریابم
که درآن می توان باتونشست
می توان باتوسخن گفت وشنید
وتودرخواب به من خواهی گفت:
به دیدار من آ
آه........
کاش می دانستی بعدازآن دعوت زیبا
به ملاقات خودت ،
من چه حالی داشتم
......
من به مهمانی دیدار تومی اندیشم

کوه ومی زارم رودوشم
رخت هر جنگ ومی پوشم
موج وازدریا می گیرم
شیره سنگ ومی دوشم
می یارم ماه وتو خونه
می گیرم بادو نشونه
همه ی خاک زمین ومی شمرم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره هیچکدوم کاری نداره
دنیا روکولم می گیرم
روزی صد دفعه می میرم
می کنم ستاره ها رو جلوی چشات می گیرم
چشات حرمت زمین
به قشنگه نازنینه
تو اگه می خوای نزارم هیچ کسی توروببینه
اگه چشمات بگن آره هیچکدوم کاری نداره
چشم ماه ودرمی یارم
یه نبرد اون می یارم
عکس چشمت ومی گیرم
جای چشم او ن می زارم
آفتاب وبرش می دارم
واسه چشمات در می زارم
از چشات آینه می سازم با خودم برات می یارم
اگه چشمات بگن آره هیچکدوم کاری نداره

سخته ها خفته درچشمم
نگاهم صدزبان دارد
چرا ای بی وفـــــــــــــــــــــــــا
حرف نگاهم را نمی خوانی
پسر بچه نازک خیالی ازجنس پاکیزه زندگی ،ازدنیای کودکانه مهربانی ، ازسیاره ای دیگر دلش از گلی رنجیده بود ودرجست وجوی دوست به زمین آمده بود ودر زمین :
- روباه گفت:سلام
- شهریار کوچولو گفت :سلام بیا با من بازی کن .نمی دانی چقدر دلم گرفته ...
- روباه گفت: نمی توانم آخه هنوز اهلیم نکرده اند
- شهریارکوچولو گفت : اهلی کردن یعنی چه؟
- روباه گفت :اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ای ست .یعنی "علاقه ایجاد کردن"
- علاقه ایجادکردن؟؟؟؟
- روباه گفت :تو الان واسه من یک پسربچه ای مثل هزار پسربچه دیگرو من نیازی به تو ندارم ،تو هم هیچ احتیاجی به من نداری.من هم برای تو روباهی هستم شبیه صدها هزار روباه دیگر .ولی اگه تو منو اهلی کنی ،هردومون به هم احتیاج پیدا می کنیم .تو برای من درعالم همتا نخواهی داشت ومن برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.
- شهریار کوچولو گفت : کم کم دارم می فهمم ....گلی هست.....ومن گمان می کنم آن گل مرا اهلی کرده است ....
- روباه گفت: تو اگر مرا اهلی کنی ،زندگی ام همچون خورشید روشن خواهد شد.من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق می کند .صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فروخواهد برد ولی صدای پای تو همچون نغمه یی مرا از لانه بیرون خواهد کشید.
- روباه ساکت شد وبرای مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد وگفت:لطفا مرا اهلی کن..
- شهریار کوچولو گفت: دلم که می خواهد ولی وقت ندارم باید دوستانی پیداکنم وخیلی چیزهارا بشناسم.
- روباه گفت:هیچ چیز تا اهلی نشود نمی توان آن راشناخت .آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارن!!آن ها چیزهای ساخته را ازمغازه ها می خرن اما چون مغازه ای نیست که دوست بفروشد ،آدم ها مانده اند بی دوست.تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن.....................
شازده کوچولو ازآنتوان دوسن تگزوپری
به سلامتي درخت/نه به خاطرميوه ش/به خاطر سايه اش
به سلامتي ديوار/که هر مرد نا مردي بهش تکيه مي کنند
به سلامتي مورچه/که کسي اشکش رو نديده
به سلامتي خيار/نه به خاطر خ اش/بلکه به خاطر يارش
به سلامتي گاو/چون نگفت من/گفت ما
به سلامتي شلغم/نه به خاطر شلش/به خاطرغمش
به سلامتي کلاغ/ نه به خاطرسياهيش/به خاطررنگيش
به سلامتي سگ/نه به خاطرپارسش/به خاطر وفاش
به سلامتي هرچي نامرده که اگه نامرد نباشه مردا شناخته نميشن
به
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود "
هيچ وقت دل به کسي نبند… چون دل آدما اين قدر کوچيکه که دو تا دل کنار هم جا نميشه ...ولي اگه دل بستي…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني……!!
دوست داشتن هميشگي ديگران سه شرط دارد قضاوت نکنيم. بر چسب نزنيم . توقع نداشته باشيم
میزان عشق دیگران نسبت به تو نسبت عکس داره با میزان علاقه تو به اونها
وقتی قبل از امتحانات نکاتو مرور می کنی، مهمترینشون نا خوانا ترینشونه.
آدماوقتی عاشق ميشن تلاش ميکنند چارديواري آدما رو بشکنن برن توش. يادشون ميره، چيزي که عاشقش شدن همون چهارتا ديوار بوده، نه آدم توش.
هیچگاه به رویاهای دیگران نخند.
به خاطرداشته باش که هر کسی ر ا که می بینی: از چیزی می ترسد،به چیزی عشق می ورزدوچیزی را ازدست داده است.
بهترین دوست توکسی است که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی وچیزی نگی ووقتی ازش دورشدی حس کنی بهترین گفت وگوی عمرت و داشتی.
هیچ وقت نگو وقت نداری زیرا به توهمان مقدار زمان داده شده که به هلن کلر،توماس ادیسون وآلبرت انیشتن داده شد.
همیشه راهی راانتخاب کن که کمترکسی آن راانتخاب کرده است.
افرادزیادی هستندکه تورادوست دارند اما نمی دانند احساسشان راچگونه بیان کنند.
دوانسان می توانند به یک چیزکاملا مشابه نگاه کنند وآن رابادودید متفاوت ببینند.
سهم هرکس اززندگی چیزی ست که لیاقتش رادارد نه آرزویش.
دوست خوب سخت به دست میادوسخت ترازدست می ره،ولی هرگزفراموش نمی شه، حتی اگه بخوای .دوس خوب مثل ستاره می مونه توهمیشه اونو نمی بینی اما می دونی که همیشه هست حتی وقتی که توخوابی .آدمای زیادی توزندگیت می یان ومیرن ،امادوست خوب جاش همیشه توقلبت می مونه.
قبرمن را نیم متر کم ترعمیق کنید تا50 سانت به خدا نزدیکتر باشم .بعدازمرگم انگشتان مرا رایگان دراختیار اداره انگشت نگاری قراردهید.به پزشک قانونی بگوئیدروح مراکالبدشکافی کند من به آن مشکوکم .وارثان من حق دارند با طلبکاران کتک کاری کنند.عبورهرگونه کابل برق،تلفن ،لوله آب ،گازازداخل قبر من اکیداممنوع.برای قبرمن پنجره بگذارید تا درهنگام دلتنگی گورستان را تماشا کنم.کارت شناسایی مرا داخل کفنم بگذارید ،شایدآنجا هم نیازباشد.مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.روی تابوت وکفن من بنویسید این عاقبت کسی است که از گهواره تا گور دانش بجوید.دوست ندارم مردم قبرم را لگدما ل کنندبه خاطرهمین درچمنزارخاکم کنید.تلفن گورستان وشماره قبرم را به طلب کاران ندهید.گواهی نامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید؛ثواب دارد.درمجلس ختمم گازاشک آور پخش کنیدتاهمه به گریه بیفتند.ازاین که نمی توانم در مجلس ختمم حضور پیداکنم قبلاپوزش می طلبم .به مرده شوربگوئید مرابا چوبک بشوید چون به پودرصابون حساسیت دارم .ودرآخر چون تمام آرزوهایم را به گور می برم ،سعی کنید قبر مرا بزرگ بکنید که جای همه آنها بشود ........

می نویسم دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نقطه نمی گذارم .......اگرماندی .......توبگذار
باتوام انیشتن می شنوی.....
اينشتين يک سلام ناشناس ، البته مي بخشي
اينشتين آفرين بر تو
خلاءرا با سرعت نوري که دارد در نورديدي
زمان در جاودان پي شد مکان در لامکان طي شد
دگر پيمانه عمر جهان لبريز خواهد شد
دگر عشق و محبت با طبيعت قهر خواهد کرد
چه مي گويم ؟
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟
مگر آه سحر خيزان سوي گردون نخواهد شد ؟
مگر يک مادر از دل «واي فرزندم » نخواهد گفت؟
اينشتين بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کار التيام زخم انسان کن
سراين ناجوانمردان سنگين دل به راه آور
نژاد و کيش و مليت يکي کن اي بزرگ استاد
زمين يک پايتخت امپراطوري وجدان کن
اينشتين نامي از ايران ويران هم شنيدستي؟
حکيما محترم مي دار مهد ابن سينا را
به اين وحشي تمدن گوشزد کن حرمت ما را
اينشتين یک خواهش دیگر آن بالا
خدا را نيز پيدا کن............
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي که ميبينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشته بگذاريم
ببينيم آسمان در هر کجا
آيا همين رنگ است.
ازخداپرسیدم :
به خدا گفتم می خواهم باتوگفت وگوکنم البته اگر وقت داشته باشی .لبخندی
زدوگفت :وقت من لایزال است .اکنون بگو بامن چه حرفی داری .پرسیدم
کدام کار بشرتورابیستر متعجب می کند ؟
خدا پاسخ داد:این که ازکودکی خود می گریزند ودوست دارندبزرگ شوند
ووقتی بزرگ شدند ، دوست دارند باردیگر کودک شوند .اینکه سلامتیشان
را میدهند تابه پول برسند وآن گاه پول خود را خرج می کنند تا
سلامتیشان را باردیگر به دست آورند .اینکه طوری زندگی می کنند که
گویی هرگز نخواهند مرد وطوری می میرند که گویی هرگز زنده نبوده
اند .
آنگاه پرسیدم دوست داری به بندگانت چه چیز را یاددهی؟ خداگفت:
یادبگیرند آنها نمی توانند کسی را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند
اما می توانند کاری کنند که دوست داشتنی باشند .یاد بگیرند خود را
بادیگران مقایسه نکنند .یادبگیرند با تمرین بخشیدن ، بخشنده
باشند .یادبگیرند فقط چند ثانیه طول می کشه تابردل کسی زخم بزنند
اماسالها طول می کشد تااین زخم راالتیام بخشند. بدانند کافی نیست که
فقط یکدیگر راببخشند بلکه باید یادبگیرند که خودرانیز ببخشند .بدانند
دونفر می توانند دریک زمان به یک چیز نگاه کنند وهریک برداشت
متفاوتی ازآن داشته باشند ویادبگیرند که هیچ وقت امید را ازکسی سلب
نکنند شاید این تنها چیزی باشد که اودارد .
تشکرکردم وپرسیدم چیزدیگری هست که بخواهی به بندگانت
بگویی:لبخندی زدوگفت :من همه جاهستم

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم.