|
هميشه نگاه تو دنبال کسي است که نگاهش دنبال ديگريست(دلم سرم روکلاه گذاشت)
|
خداوندا
به من قدرتی ببخش
تاهرآنچه که آزارم داده
هرآنچه که مرا تلخ و ناشادمان کرده
هرآنچه ازنفرت وانزجارلبریزم کرده
ببخشم وعفو کنم.
برون ودرون
گذشته وآینده رازیبا ببینم.
خداوندا
به من نیرویی عطا کن
تادل ونان وعطوفت تقسیم کنم
توان وقدرت واندیشه را به من ببخش
تادرکوچه باغ های زندگی گم نشوم
خداوندا
کمکم کن، کمکم کن
تاتنها وتنها عابد توباشم
شب شد
خورشیدرفت
آفتابگردان عاشق به دنبال خورشید
آسمان راجست وجو می کرد،
ناگهان،
ستاره ای چشمک زد
آفتابگردان سرش را به زیرافکندو گفت:
گلهاخیانت نمی کنند.
سلام ، تصمیم گرفتم ازاین به بعد طالع هر ماه وبذارم البته یه کم از خصوصیات اون ماه ومی ذارم حالام ماه فروردین ومی ذارم .راستی ماه فروردینش که ماه تولد خودمه طالعش واقعا راسته یعنی خصوصیات اخلاقی خودمه ،حالا بقیه ماه هارو نمی دونم.
فروردین
به اعتقادات وخواسته هایش اهمیت می دهد ودوست دارد دیگران نیز برای آن اهمیت قائل شوند.
دوست دارد به خود متکی باشدوموجودی تک رو وحرف ،حرف خودش است .اهل غیبت نیست .اگر مایل به دوستی باشد خود پیشقدم می شود بسیاربشاش وشادومهربان است هرگز از کسی کینه ای به دل نمی گیرد اما اگربگیرد وای به حالتان .متولد فروردین به نگاه ،لحن صدا افراد بسیارتوجه دارد .باصراحت حرفش رامیزند.به ندرت عصبانی می شود .رابطه اجتماعی بسیار خوبی دارد.وای اگرفردمتولد فروردین ماه عاشق شود ،زمین وزمان رابه هم می رساند تا به عشق خود برسد.زیر قولش نمی زند.انسان لجبازیست.
اگر می دانی دراین دنیا کسی هست
که بادیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند
وصدای قلبت آبرویت رابه تاراج می برد
مهم نیست که او مال توباشد
مهم اینست که اوفقط باشد
زندگی کند ولذت ببرد
ونفس بکشد
خیلی ها به این مطلب بالا اعتقاد دارند ولی من بهش اعتقاد ندارم یعنی قبولش ندارم .
هیچ کس به من عیدی نمی دهد
سال که تحویل می شود تابعداز13 به در
حتی تاآخر اسفند سال جدید
هیچ کس به من عیدی نمی دهد
چشمم را می دوزم به در ، به دیوار
هی کوبه در به صدا در می آید
هی مهمان می آید.اما هیچ کس به من عیدی نمی دهد
من همش منتظرم
اگر ماهی قرمز بدهند
خوب معلوم است سرخش نمی کنم
اگر سماق یاسمنویاسیب یاسلاح یاسیر بدهند
خوب معلوم است هرگز لب نمی زنم
من همش منتظرم
یکی از این آدما، فقط یکی از آنها
به جای ماچ ، به جای گل یاآجیل وشیرینی
به جای این همه تبریک گفتن های تندوتند
فقط یک کلید به من بدهد
یواشکی آن رادرمشتم بگذارد
وبگوید :بیا این هم عیدی تو
قول می دهم به کسی چیزی نگم
نگم این کلید مال یک بانک است
نگویم که این کلید حتی ممکن است مال بهشت باشد
اما قول می دهم به محض اینکه عید تمام شد
به محض این که همه به خانه هایشان رفتند
قول می دهم ، هزاربارقول می دهم که
برای همتون یک کلیدازروی کلیدم بسازم
اماشماهم قول بدید،مردانه هم قول بدید
که اگر باآن کلید به بهشت رفتید
یااگر باآن کلید به بانک رفتید
قفلش را عوض نکنید
آخه من پشت در میمونم این نامردیست.
نوبهاراست
ولی غمگینم همه جا بوی تورا میدهد
دیدنت امر محال
هرکجاهستی باش
عشق تقدیم توباد
اگه یه روز یه نفر بهت گفت دوست دارم
تو هم بهش نگو منم دوست دارم
اگه یه روز یه نفر بهت گفت عاشقتم
تو هم بهش نگو منم عاشقتم
چون یه روز می رسه که اون بهت بگه ازت متنفرم
وتو نمی تونی بهش بگی منم همینطور
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست.نگفتم : عزيزم اين کار را نکن.نگفتم : برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده.وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم را برگرداندم.حالا او رفته، و من تمام چيزهايي را که نگفتم ميشنوم.نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم.نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داري و مهلت است .گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده اي ، من آن را سد نخواهم کردحالا او رفته، و من تمام چيزهايي را که نگفتم ميشنوم.او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم.نگفتم : اگر تو نباشي ، زندگي ام بي معني خواهد بود.
فکر مي کردم از تمام آن بازيها خلاص خواهم شد.اما حالا تنها کاري که مي کنم.گوش دادن به تمام آن چيزهايي است که نگفتم.نگفتم : باراني ات را در آر ، قهوه درست ميکنم و با هم حرف ميزنيم. جاده بيرون خانه طولاني و خلوت و بي انتهاست گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشي، خدا به همراهت او رفت
مرا تنها گذاشت، تا با تمام چيزهايي که نگفتم زندگي کنم.
عشق خیس شدن دودلدار در زیر باران نیست ، عشق این نیست که من چترم را روی دلدار بگیرم واونداندونفهمد که چرا در زیر باران راه رفت وخیس نشد
عزیزم سلام یه چیزی، چراقلبم وشکستی؟
من که عشق تو بودم حالا عاشق کی هستی؟
نمی گم دلم گرفته ، می دونم که تنها نیستی
همدمت بودم یه روزی ، حالا با دیگری نشستی
نکنه عاشقش نباشی اون که امروز توباهاشی
بگو که دلم باهاته هرجای دنیا که باشی
می دونی این شعرمن نیست ، حرف یه دل شکستس
کسی که تموم حرفاش توی ابهام گذشتس
راستی مرگم وندیدی؟ من که چشمام نمی بینه
آخه ازروزی که رفتی آرزوی من همینه
من که اسراری ندارم خوشحالم یکی باهاته
آخه همدمم تا امروز یه دونه شاخه نباته
مثل این که می دونستی ، عشقمون روبه غروبه
رفتی وغروب تموم شد حالا چشمام بی فروغه
نگاهت آسمانم بود وگم شد
دوچشمت سایبانم بودو گم شد
به زیر آسمان در سایه تو
جهان در دیدگانم بود وگم شد
اگه یکی دلت روشکست توسعی کن دلشو به دست بیاری
اگه درکت نکرد تواونو بفهم
اگه اشکت رو درآوردتوقلبت روشفاف کن
اگه بهت بدی کرد ،خوبی رو جایگزینش کن
اگه منتظرت گذاشت صبروبردباری رویادبگیر
اگه حرفهای بی ربط تحویلت دادنشنیده بگیر
اگه دستشو بلند کرد تا تورو ........ فقط چشماتو ببند
دیروز فریاد زد دوستت دارم گفتم چی بلندتر نمی شنوم
و
امروز به آرامی گفت دوستت ندارم گفتم هیس چراداد میزنی !
عجب صبری خدادارد
اگر من جای اوبودم که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،جهان را با همه زیبایی وزشتی به روی یکدیگر ویرانه می کردم.
عجب صبری خدادارد
اگر من جای اوبودم که می دیدم یکی عریان ولرزان ، دیگری پوشیده ازصد جامه رنگین زمین وآسمان راواژگون مستانه می کردم.
عجب صبری خدادارد
اگر من جای اوبودم که در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش ونوش می دیدم . نخستین نعره مستانه راخاموش آن دم برلب پیمانه می کردم.
عجب صبری خدادارد
اگر من جای اوبودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفاراین بیدادگرهای تیزکرده پاره پاره درکف زاهد نمایان سجده صددانه می کردم.
عجیب صبری خدادارد
اگرمن جای اوبودم برای خاطرتنهایکی مجنون صحراگردبی سامان هزاران لیلی نازآفرین راکوه به کوه آواره ودیوانه می کردم .
عجب صبری خدادارد
اگر من جای اوبودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود بی وفا معشوق راپروانه می کردم.
عجب صبری خدادارد
اگر من جای اوبودم که می دیدم مشوش عارف عامی زبرق فتنه این علم آدم سوز مردم کش به جز اندیشه عشق ووفا معدوم هر فکری دراین دنیا پرافسانه می کردم.
عجب صبری خدادارد
اگرمن جای اوبودم به عرش کبریایی باهمه صبرخدایی تاکه می دیدم عزیزی نابه جا نازبریک ناروا گردیده خواری می فروشد ، گردش این چرخ راوارونه بی صبرانه می کردم.
عجب صبری خدادارد
چرامن جای اوباشم همین بهتر که او خود جای خود بنشسته وتاب وتماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق رادارد وگرنه من به جای اوبودم یک نفس کی عادلانه سازشی باجاهل فرزانه می کردم.
گلی از شاخه اگر می چینیم
برگ برگش نکنیم وبه بادش ندهیم
برگ های گل را لااقل لای صفحه دلمان بگذاریم
وشبی چندبرگ ازآن هی بخوانیم وببوئیم ومعطر بشویم
شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گلی روئید
دوخط موازی زاییده شدند پسرکی در کلاس درس آنهارابرروی کاغذ کشید.آن وقت دوخط موازی چشمشان به هم افتادودرهمان یک نگاه قلبشان تپید ومهر یکدیگر رادرسینه جای دادند .خط اولی گفت: مامی توانیم زندگی خوبی داشته باشیم وخط دومی ازهیجان لرزید .خط اولی گفت وخانه ای داشته باشیم دریک صفحه کاغذ .من روزها کارمیکنم ، می توانم بروم خط کنار یک جاده دورافتاده ومتروک شوم .خط دومی گفت: من هم میتوانم خط کنار یک گلدان شوم یاخط کنار یک نیمکت خالی دریک پارک کوچک وخلوت.خط اولی گفت: چه شغل شاعرانه ای وحتما زندگی خوبی خواهیم داشت .
درهمین لحظه معلم فریادزد دوخط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند وبچه ها تکرار کردند، دوخط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند.
وقتی رسیدی ، کنارم
فقط گوش کن
اگر صدایی نیومد هیس
مزاحم نشو
شایددارم به توفکر می کنم
کودک نجواکردخدایابامن حرف بزن
مرغ دریایی آوازخواند ، کودک نشنید
سپس کودک فریادزد خدایا بامن حرف بزن
رعددرآسمان پیچید اماکودک گوش نداد
کودک نگاهی به اطرافش انداخت و
گفت:خدایابگذارببینمت
ستاره ای درخشید ولی کودک متوجه نشد
کودک فریادزدخدایابه من معجزه ای نشان بده
ویک زندگی متولد شد اماکودک نفهمید
کودک با ناامیدی گریست
خدایابامن درارتباط باش بگذاربدانم اینجایی
بنابراین خداپایین آمد وکودک رالمس کرد
وروی شانه ی کودک نشست
اما کودک پروانه راکنارزدو رفت......
مشق می کنم
مرور وبازخوانی می کنم
اما، همچنان دردرس تو
نامت رامردود می شوم
وبازهم مشق می کنم...........