تبليغاتX
محکوم به زندگی
هميشه نگاه تو دنبال کسي است که نگاهش دنبال ديگريست(دلم سرم روکلاه گذاشت)

هرگزنگو برای همیشه وقتی می دانی جدا می شوی

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش راداری

هرگز سلامی نده وقتی می دانی خداحافظی در پیش است

هرگزبه کسی نگو تنها اوست وقتی در فکرت به دیگری فکر می کنی

هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصددروغ گفتن به آن را داری

هرگزدرباره احساساتت سخن نگو وقتی واقعا وجود ندارد

هرگز نگو دوستت دارم وقتی واقعا دوستش نداری

هرگز دلی رانشکن وقتی طعم تلخ دل شکستن را چشیدی.

هرگز لبخند را ترک نکن زیرا هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود

هرگز وقتت را با کشی که حاضر نیست باتو بگذراند، نگذران

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد وکسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:54  توسط چشم به راه  | 

کاش آن دم که تقدیم تو شد

        هستی من

می سپردم مواظب باشی جنس این جام

       بلور است

پرازعشق و غرور است مباداترک بردارد

     می شکند سخت هم می شکند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:48  توسط چشم به راه  | 

بدترین شکل دلتنگی آن است که تو در کنارش باشی وبدانی که هر گز به او

نمی رسی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:43  توسط چشم به راه  | 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صداکردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. پس ازیک جست وجوی نقره ای درکوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که درتنهائیم روئید با حسرت جدا کردم وتودرپاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:دلم حیران وسرگردان چشمانیست رویایی ومن تنها برای دیدن آن چشم ها تو را در دشتی از تنهائی وحسرت رها کردم.

همین بود آخرین حرفت ومن بعد ازعبور تلخ وغمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی ازجنس غروب ساکت و نارنجی خورشید واکردم. نمی دانم چرا رفتی ؟

نمی دانم چرا ؟ شاید خطا کردم وتو بی آن که فکرغربت چشمان من باشی نمی دانم  کجا ، تا کی ، برای چه ،ولی رفتی وبعد از رفتن یک قلب دریای ترک برداشت وبعدازرفتنت باران چه معصومانه می بارید. وبعدازرفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد وگنجشکی که هر روز از کنار پنجره بامهربانی دانه بر می داشت ، تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد.

وبعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران شد وبعد از رفتن کسی حس کرد من هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد، کسی حس کرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهدرفت وبعد ازرفتن دریا چه بغضی کرد. کسی فهمید تو نام مرا ازیاد خواهی برد ومن با این که می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود از یاد نخواهی برد،

هنوز اشفته چشمان توام برگرد.ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد....

وبعد ازاین همه طوفان و وهم وپرسش وتردید کسی از پشت قاب پنجره ارام وزیبا گفت : تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو: در راه عشق وانتخاب آن خطا کردم.

ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید ،کنار انتظاری که بدون پاسخ وسرد است ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل ،میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر،نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم وعادت پروانگی مان باز برای شادی وخوشبختی باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:39  توسط چشم به راه  | 

شاید بتونی بعضی هارو مثل اشک از چشات بندازی.ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که بارفتن بعضی ها از چشات می ریزه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:35  توسط چشم به راه  | 

کاش در انتهای امید  زندگی               

می توانستم  فراموشت کنم

یاشبی چون اتش سوزان دل                

در فراز سینه خاموشت کنم

کاش چون خواب گریزان ازدیده ام     

نیمه شب ها یاد رویت می گریخت

مرغ دل افسرده حال وبسته پر            

ا زدیار آرزویت می گریخت

کاش از باغ خوش رویائیت               

دفتر اندیشه ام پر می گرفت

فارغ از اندیشه هجران و وصل        

زندگی بی عشقت از سر می گرفت

کاش احساس نیاز دیدنت                

 ازوجودم چون وجودت پرمی گرفت

در دلم آتش نمی زد آن گاه              

 کاش آن شب چشم هایم کور بود

کاش آن شب در گلستان خیال          

ای گل وحشی نمی چیدم تورا

تانسوزم در خزان آرزو                  

 کاش هرگز نمی دیدم تورا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:31  توسط چشم به راه  | 

اگه یه روز هزار نفر بهت گفت دوست دارم بدون اولیش منم

اگه یه روز صد نفر بهت گفت دوست دارم بدون اولیش منم

اگه یه روز ده نفر بهت گفت دوست دارم بدون اولیش منم

اگه یه روز یه نفر بهت گفت دوست دارم بدون اون منم

اگه یه روز هیچ کس بهت نگفت دوست دارم بدون من مردم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:18  توسط چشم به راه  | 

باتو می گویم ، توئی که از نگاه من خوشبخت ترین هستی .

آرزو می کردم روزی درآن جا بنشینم که اکنون جای توست

 وبرای توآرزو می کنم هرگز در اوج پروازت به اینجایی که من نشسته ام فرود نیایی

دروغ چرا ؟ می خواستم ..........تنها بیا منصفانه قضاوت کنیم !

ماجدالی بس نابرابر را به پایان بردیم ، تعداد سکه های تو بیشتر بود بگذریم زندگی این است

باتو هستم ای اکنون در کنارش می نشینی

ای که مست از جام چشمش در قمار زندگی تنها ترینی

آن که اکنون با توبر رویا نشسته ،

روزگاری یار من بود

تنها در زمین ، غمخوار من بود

آن لب شیرین که باتو از وفاداری سخن می گوید

و هر دم ز رویش ناز ریزد

آن سر انگشتی که اکنون گردنت را حلقه گشته

آرزوی دست من بود ونشد با من بماند

وای چه دنیای غم انگزیست

آن زیباترینم را تماشا می کنی اما من

چه شب هایی را که با غم چشم درراهش نشستم

سوختم از حسرت دیدار رویش

بی صدا در خود شکستم

این کجاانصاف باشد، این کجا رسم مروت

ای دریغ از ذره های عدل وعدالت

باتو هستم ای رفیق، ای آن که روزم را کشاندی بر سیاهی

کینه ای از کار تو بر دل ندارم

زان که در این بازی تلخ وستمگر بی گناهی

اوکنون همیار وهمسر، همدل وهمدردوهم سقف تو باشد

گرمی کاشانه سرد تو باشد

آرزودارم با او ، هر زمان هر جا که هستی

شادو خوش باشی سرشار از طراوت های مستی

آرزودارم که با او بر غم ویرانگر دنیا بخندی

بردلش درب سیاه غصه را یکجا ببندی

آخرین حرف من اما با تو این باشد

که ای جان

                     یادگار روزگار کودکیهای مرا هرگز مرنجان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:9  توسط چشم به راه  | 

آن که در تنهاترین تنهائیم، تنهایم گذاشت

کاش در تنها ترین  تنهائیش ، تنها کسش ، تنهایش نگذارد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:4  توسط چشم به راه  | 

 

الهی دست به خار بزنی گل بشه

الهی آرزوهات تو گرمای زندگی برسن وکال نمونن

الهی دست بلند نکرده نقلای اجابت دعا بریزه روسر تازه عروسای دشت خوشبختیت

الهی شمعدونیای لب ایوون شادیت هیچ وقت تب نکن وبرگاشون بی هوا زرد نشه

الهی هر وقت خدائی نکرده ، بغض کردی آنی بارون بریزه وجای تو بغض آسمون بشکنه تا سبک بشی

الهی اونی که دوسش داری بیشتر ازتو دوستت داشته باشه

الهی بی قراریت اینقدر سر به فلک بکشه که نه غرور تو بشکنه نه دل اون ، اونوقت اهل آسمون یه کار کنن که اون همونی بشه که تو می خوای

الهی دلت هیچ وقت نشکنه  اما اگه یه روزی شکست ، اونی که شکستش تندی بیاد وبا چسب دوقلو قلبش اون تیکه هارو به هم بچسبونه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:2  توسط چشم به راه  | 

شاید نتونیم به قلبمون یاد بدیم که نشکنه ولی لااقل می تونیم یادش بدیم که وقتی شکست لبه تیزش دست اونی رو که شکستش نبره..

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 22:57  توسط چشم به راه  | 

حداقل 5 نفر در این دنیا تورا دوست دارند آنقدر که حاضرند به خاطر تو بمیرند.

حداقل 15 نفر تورا به دلایلی دوست دارند

تنها دلیلی که ممکن است یک نفر از تو متنفرباشد این است که می خواهد مثل تو باشد.

یک لبخند تو می تواند برای هرکسی خوشبختی بیاورد حتی اگر ازتو بدش بیاید

هرشب یک نفر بافکرتوبه خواب می رود.

مطمئن باش که تو برای یک نفر یک دنیایی.

بدون تو شاید کسی نتواند به زندگی ادامه دهد.

کسی که تو حتی ازوجودش بی خبری تورادیوانه وار دوست دارد

توفردی به خصوص هستی اما به روش خودت.

وقتی فکرمیکنی شانسی برای رسیدن به چیزی نداری مطمئن باش به آن نمی رسی ،اما وقتی به خود ایمان داشته باشی حتما به آن می رسی.

همیشه حرفهایی که به تو میزنند را به خاطربسپاراما حرفهای زشت آن رافراموش کن.

همیشه احساساتت را بیان کن این باعث می شود که با وجدانی راحت به خواب بروی.

اگردوست خیلی خوبی داری زمانی برایش بگذارتادریابد چقدربرایت باارزش هستی.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 22:2  توسط چشم به راه  | 

شنیدن دوستت دارم از دهان پسرکانی که به بهانه کامجوبی نقش عاشقی جسور رابازی می کنند وازآن منفورتردخترکان احمقی که ازپی عشقی پاک به آنان لبیک می گویند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 21:45  توسط چشم به راه  | 

این اواخر دردهای پی در پی امانش را بریده بود،باورش نمی شد که قلبی به بدنش پیوند شده باشد .توروخدابگوئید چه کسی قلب عزیزش را به من هدیه کرده است. نامزدش امیر در حالی که دست اورادردست داشت گفت: جوانی که براثر تصادف دچار مرگ مغزی شده بود.بعدعکسی ازجیبش بیرون آورد .عکس محمدبود ،خواستگارقبلیش همان که برای خوشبختی اوحاضربودباماشین قراضه اش صبح تاشب مسافرکشی کندوحالا باهمان ماشین قراضه تصادف کرده بود.

دستش راروی قلبش گذاشت،خیلی تند می تپید .گریه امانش نداد........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 21:32  توسط چشم به راه  | 

 

اگر نمی توانی درختی کاج برروی تپه باشی ، پس بوته ای باش در یک دره ،اما زیباترین بوته کوچک درکنارجویبارباش.

اگرنمی توانی درخت باشی، اگر نمی توانی بوته باشی، پس علف کوچکی باش وباسرافرازی ورضایت درحاشیه جاده بایست.

اگرنمی توانی کوسه باشی ، پس یک ماهی قرمز کوچک باش ، اما سرحال ترین وشادترین ماهی کوچک در دریاچه .

اگرنمی توانی جاده باشی ، پس فقط یک گذرگاه باش.

اگر نمی توانی خورشیدباشی، پس یک ستاره باش.

ودرآخراگربهترین دوستم نیستی ، لااقل بهترین دشمنم باش،اگرغمخوارم نیستی ، بزرگترین غمم باش.هرچه هستی بهترین باش چون بهترین ها همیشه دریادخواهند ماندپس دربدترین خاطره هایم بهترین باش.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 11:3  توسط چشم به راه  | 

 

دیروزبزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی توباشم

                                  اماامروز 

برای آرزوهایی که می میرند سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 11:0  توسط چشم به راه  | 

ازدوستان خوبمون آقا سعیدوآقامیلاد که مارودرساخت این وبلاگ یاری کردند نهایت تشکر راداریم .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 10:57  توسط چشم به راه  | 

 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران